مهرادمنمهرادمن، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

تاج سرم

يه برف حسابي

1392/11/16 10:27
نویسنده : خاله سمی
146 بازدید
اشتراک گذاری

 

         عصري بود كه طبق معمول رفتم خونه ي عزيز . تو حياطشون آدم برفي درست كرده بودن اما ماماني نبرده بودت تو حياط چون مي ترسيد سرما بخوري وبابايي غر بزنه اما من سماجت كردم ولباس گرم تنت كردم وبا عكاس خانم كه خاله سعيده تون باشه يواشكي كه باباجونت از خواب بيدار نشه برديمت و اين عكسا رو انداخت.اما بعدش كه نازنين غر زدناش شروع شده بود كنار تختي كه بابات خوابيده بود بلند بلند مي گفت بگم مهرادي رو بردين تو برفا مثلا تهديدمون مي كرد من كه ترسي نداشتم چون اگه بيدار هم مي بود كاري كه مي خواستم انجام بدم انجام مي دادم .البته باباجونت هم خوابش سنگين تر از اين حرفاستقهقهه   البته اين روهم بگم كه مريض هم نشدي نفس خالهماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان محيا
27 بهمن 92 11:12
قربونت برم جوجه جون از دست اين خاله و دخترش آخه چرا بچو اذيت ميكنين ولي خدايش بگوش بابات نرسه برف بازي حال ميده چرا نبرنت [
خاله سمی
پاسخ
آخه خاله جون شما كه دركمون نمي كني .
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تاج سرم می باشد