مهرادي مهد كودكي شد
ديروز ماماني شما رو برد مهد
يه مهدي كه هم به خونه ي عزيز نزديك باشه هم به اداره ي خودش.ثبت نام رو چند وقته انجام داده ولي رفتن عزيز خاله از ديروز شروع شد.
ماماني مي گفت وقتي شما رو برده فقط شكلكاي در وديوار رو نگاه مي كرده واينقدر ذوق كرده بودي كه مربي رو محكم گرفته بودي دوست داشتي باهاش دور بزني وهمه جا رو ببيني .وخيلي راحت از مامانت جدا شدي.اون روز ماماني اداره نداشت آخه پنجشنبه ها اداره نمي رن اما چون مي خواست ازت خاطر جمع باشه شما رو برا 3-4ساعت مهد گذاشته بود كه خودت هم خسته نشي اما برگشت كه اومده بود دنبالت چون ني ني هاي كلاستون نبودن ظاهرا بي تابي مي كردي ومجبور بودن كلاساي ديگه دورت بدن كه آروم بشي .
اميدوارم اولين گامت به اجتماع اوني باشه كه انتظارشه ،اميدوارم پا به جاهايي بذاري كه درجهت رشد وترقيت باشه ، اميدوارم هميشه سر حال وشاد باشي واز شادي لذت ببري.واي كه چقدر دوستت دارم خاله 








مهرادي مهد كودكي شد
