مهرادمنمهرادمن، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

تاج سرم

5ماهه شده نفسم

  چون 5ماهگي گل پسرمون اين ماه جمعه مي يفته ماماني يه روز زودتر شما رو براكنترل برد . قد شده 65/5 وزن شده 7/700  نفسمون روز به روز دلبريياش بيشتر مي شه .علاقه شديدي به آهنگ داره مي دونه كه آين آهنگ به كامپيوتر ربط داره اگر سيستم خاموش هم باشه كناركامپيوتر كه مي رسه احساس آرامش بهش دست مي ده.نازنين هم كارش شده برا مهراد رقصيدن ومهراد هم با ذوق وشوق شروع مي كنه به جيغ زدن وبلند بلند خنديدن خودش هم هر چي مي تونه با دست وبا پا خودش رو تكون مي ده ومي خواد ازجا بلند بشه .اگر نازي يك لحظه از جلوچشمش دوربشه ويا نرفصه برمي گرده با عصبانيت بهش نگاه مي كنه وجيغ مي زنه يعني برقص .ماماني هم بدش نمي ياد پسرش از بچگي رقاص بشه .خلاصه كسي ندون...
21 آذر 1392

سه ماهگيت مبارك

  ازبس خاله ي بي طاقتي داري نيم ساعت پيش زنگ زدم ببينم ماماني بردت بهداشت كه باباجون گوشيش روجواب داد وگفت دارن وزنت مي كنن تموم بشه ماماني زنگ مي زنه .الان مامان جونت زنگ زد وگفت حدس بزنم رشدت چطوري بوده من كه فكر نمي كردم اينقدر بزرگ شده باشي هم قد وهم وزن .آخه اين ماه اصلا به چشم نمي اومد.حالابگم   قدشده61ووزنت هم150/6 ...
23 مهر 1392

حلقه

میگن هرچقدرطول کشیده باشه که بندناف بچه بیفته براافتادن حلقه هم همان مدت زمان می بره مهرادخاله بندنافش بعداز9روز افتاد وحلقش هم بعداز8روز .عزیزخاله امروز راحت شد . دقیقا زمان افتادن بند نافش من تازه رسیده بودم خونه شون, براافتادن حلقه هم امروزوقتی رسیدم مامانی گفت همین چندلحظه پیش افتاد . می بینی چقدرقدمم برانفسمون سبکه ایشاالله هیچ وقت درد نبینه قلب خاله ...
4 مهر 1392

ختنه

ديروز ساعت5/5من وعزيزجون وخاله سعيده به همراه مامان وبابات رفتيم مطب دكتر حبيبي برا ختنه . ماماني خييييييييلي خييييييلي استرس  داشت من هم به خاطر اينكه بترسه و گريه نكنه با وجودي كه تو دلم آشوب  بود باهاش دعوا كردم وگفتم ناشكري نكن خدايي نكرده انگار مي خوان چه كار كنن خودت با دست خودت آودريش جايي كه بالاخره بايد مي آوردي.ساعت 6نوبت داشت اما ساعت 15/6بود كه نفس رو بردن تو اتاق .بابايي با عزيز تو اتاق رفتن .اول كه دكتر آمپول بي حسي  رو زده يه كوچولو گريه  كردي اما طي كار كار برا خودت اقو اقو مي كردي  وخيلي هم پسر خوبي بودي  مدرك هم داريم بابايي از تمام لحظات فيلم گرفته امامن كه دل نگاه كردنش رو ندارم نمي...
28 شهريور 1392

واکسن 2ماهگی

امروز مامانی زنگ زد وگفت نفس روباعزیز بردن برا واکسن وکنترل دیروز ٢ماهش تموم شد اما چون جمعه بود امروز باید می رفت اما یه خبر خییییییییییییلی خوب وزن عزیز خاله شده ٥کیلو وقدش هم ٥/٥٦ راستی ٢٠/٦ اولین دفعه ای بود که مهراد خاله عروسی اومد عروسی دخترعمو وپسر عموی بابای نازنین بود منتظر عکسای ٢ماهگیش باشیدبرم خونه حتما می ذارم   ...
23 شهريور 1392

يك ماهگي

عزيز خاله يك ماهه شدنت مبارك امروز مامان جونت زنگ زد وگفت برا كنترل بردت و جيگر من ماشاالله هزار ماشاالله بزرگ شده قد شده51يعني 3سانت بزرگ شده وزن شده550/3يعني 830گرم زياد شده(البته چند روز بعد از تولد 120گرم كم كرد )اين افزايش براساس وزن بدو تولدشه وگرنه مي شه 950گرم   ...
22 مرداد 1392

بندناف

ديروز هم طبق روزاي گذشته به ديدن نفس خاله رفتم آخه ماهرروز كارمون شده ظهر مي ريم خونه ي خواهري تا يك ساعت مونده به افطار اونجاييم .اين كار ثابت همه مونه ولي بعضي موقع هاشب هم مي ريم اونجا.چه كاركنيم دلمون برات يه ذره مي شه جگر خاله ديروز كه رفتم خواهري مي خواست شلوارت رو عوض كنه كه يه دفه نافت هم افتاد نازنين اينفدر ذوقي شده بود كه تلفني به همه خبر مي داد كه ناف مهراد افتاده ماهم خيلي خوشحال شديم امروز هم قراره برااولين بار ببرنت حمام ...
31 تير 1392

واكسن

  ببخشيد كه خبراي روزانت روثبت نمي كنم .ديروز گل خاله همراه بابايي وعزيزش بردن واكسن كف پا بزنن خيلي گريه كردي عزيزم وزنت هم كمتر شده نمي دونم چرا ظاهرا صورتت تپل تر شده اما وزنت 600/2شده بود انشاالله زودتر وزن بگيري وتپل مپل بشي .ديروز صبح مادرجونت به همراه بابابزرگت كه روز قبل براديدنت اومده بودن به همراه عمومحمودت رفتند اما بيچاره مامام بزرگ (هاشم )ازروز اول خونه تونند ودارن كمك مي كنن انشاالله بزرگ شدي جبران كني .اينقدر شكمويي كه يكسر بايد بيچاره ماماني بهت شير بده اگر يك لحظه زمينت بذاره دنيا رو روسرت مي ذاري من كه تا حالا اينطور بچه ي شكمويي نديدم.روز دوم كه تو بيمارستان واكسن بدو تولدت روزدند بينايي سنجي وشنوايي سنجي انجام ن...
27 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تاج سرم می باشد