مهرادمنمهرادمن، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

تاج سرم

ختنه

ديروز ساعت5/5من وعزيزجون وخاله سعيده به همراه مامان وبابات رفتيم مطب دكتر حبيبي برا ختنه . ماماني خييييييييلي خييييييلي استرس  داشت من هم به خاطر اينكه بترسه و گريه نكنه با وجودي كه تو دلم آشوب  بود باهاش دعوا كردم وگفتم ناشكري نكن خدايي نكرده انگار مي خوان چه كار كنن خودت با دست خودت آودريش جايي كه بالاخره بايد مي آوردي.ساعت 6نوبت داشت اما ساعت 15/6بود كه نفس رو بردن تو اتاق .بابايي با عزيز تو اتاق رفتن .اول كه دكتر آمپول بي حسي  رو زده يه كوچولو گريه  كردي اما طي كار كار برا خودت اقو اقو مي كردي  وخيلي هم پسر خوبي بودي  مدرك هم داريم بابايي از تمام لحظات فيلم گرفته امامن كه دل نگاه كردنش رو ندارم نمي...
28 شهريور 1392

واکسن 2ماهگی

امروز مامانی زنگ زد وگفت نفس روباعزیز بردن برا واکسن وکنترل دیروز ٢ماهش تموم شد اما چون جمعه بود امروز باید می رفت اما یه خبر خییییییییییییلی خوب وزن عزیز خاله شده ٥کیلو وقدش هم ٥/٥٦ راستی ٢٠/٦ اولین دفعه ای بود که مهراد خاله عروسی اومد عروسی دخترعمو وپسر عموی بابای نازنین بود منتظر عکسای ٢ماهگیش باشیدبرم خونه حتما می ذارم   ...
23 شهريور 1392

خونه جديد

ماماني اين چندروز حسابي سرش شلوغه ديروز كه واقعا كم پيش عزيزش بود امروز هم قراره كه اسباباتون روخونه يه خودتون ببرين .اينجا ديگه عزيز خاله اتاق داره ،يه اتاق اندازه ي خودش   عزيز خاله بايد كم كم ياد بگيره زيادگريه نكنه آخه اين خونه آپارتماني يه ممكنه همسايه هاكلافه بشن ...
6 شهريور 1392

پسرخوب

ديشب باباجون ومامان جون وخانواده عزيز عروسي دعوت بودن نازنين هم قراربود باهاشون بره عروسي .عمويي هم شب قراربود بره جايي ،اون وقت من تنهاي تنهامي شدم .ازماماني خواستم توروبذاره كه هم من تنها نباشم هم به شما سخت نگذره هم خودش اذيت نشه.خلاصه شما موندي وقرارشد اگر اذيت كردي شما روببرم تحويل بدم اما نفس خاله اينقدر پسر خوبي بود اذيت كه نكرد هيچ اصلا تاساعت 12شب بيدارهم نشد فقط يه دفه شير مي خواست كه شيشه رو گذاشتم دهنش.ماماني كه تورو گذاشت گفت ببين من با اين چه كار مي كنم ،اما شما يه فرشته بودي نفسم اين هم نفس خاله چقدرراحت خوابيدي قربونت برم ...
3 شهريور 1392

يك ماهگي

عزيز خاله يك ماهه شدنت مبارك امروز مامان جونت زنگ زد وگفت برا كنترل بردت و جيگر من ماشاالله هزار ماشاالله بزرگ شده قد شده51يعني 3سانت بزرگ شده وزن شده550/3يعني 830گرم زياد شده(البته چند روز بعد از تولد 120گرم كم كرد )اين افزايش براساس وزن بدو تولدشه وگرنه مي شه 950گرم   ...
22 مرداد 1392

اولين سفر

امروز عزيز خاله برااولين بار سفري به خارج از شهر داره ،مي ره به ديدن پدربزرگ مادربزرگ باباييش.همچنين عمه ها وعموهايي كه هنوز نديدنش(بجز عمه بتول وعمومحمود). اميدوارم عزيز خاله مريض نشه وهمينطور سالم برگرده .هنوز خونه نرفتم كه جاي خاليت رو ببينم دلم برات تنگ شده انشاالله زود برگردي .
15 مرداد 1392

تير(ماه فراموش نشدني)

تیر به معنای بهره و نصیب است . ماه تیر برای ما پر از لطف و بهره الهی است و خدای بزرگ در این ماه مارا با وجود توخشنود مي سازد... عزيزم امیدوارم خدا این توفیق رو به مامان و بابا بده که بتونندبابا مامان خوبی برات باشند. از خدای بزرگ میخوام که سیرتت را زیباتر از صورتت کنه و صورت و سیرت قشنگت را محبوب همه خلق.... از خدای مهربون میخوام وجودت رو لبریز از نور ایمان و یقین کنه و از برکت وجود نورانیت ما و بابا و مامان رو محروم نکنه... از خدا میخوام اخلاق زیبایی چون رسول خدا صلوات الله علیه و سلم و صبری چون صبر ایوب در برابر گناه و معصیت و اخلاصی چون اخلاص اسماعیل سر نهاده قربانگاه در راه خدا بهت بده... و تمام...
31 تير 1392

بندناف

ديروز هم طبق روزاي گذشته به ديدن نفس خاله رفتم آخه ماهرروز كارمون شده ظهر مي ريم خونه ي خواهري تا يك ساعت مونده به افطار اونجاييم .اين كار ثابت همه مونه ولي بعضي موقع هاشب هم مي ريم اونجا.چه كاركنيم دلمون برات يه ذره مي شه جگر خاله ديروز كه رفتم خواهري مي خواست شلوارت رو عوض كنه كه يه دفه نافت هم افتاد نازنين اينفدر ذوقي شده بود كه تلفني به همه خبر مي داد كه ناف مهراد افتاده ماهم خيلي خوشحال شديم امروز هم قراره برااولين بار ببرنت حمام ...
31 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تاج سرم می باشد