مهرادمنمهرادمن، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

تاج سرم

عكساي 5ماهگي

قربونت برم كه اينقدر لثه هات مي خاره داري چه كار مي كني نفسم اين آبي كه مرتب از دهن گل پسرمون مي ريزه به حدي  يه كه روزي چند بار ماماني رو مجبور مي كنه كه لباساش رو عوض كنه مي گن اين از علائم دندون درآوردنه اينطوري درد هم كمتر مي كشه اينجا هم هات ومبهوت مونده چرا ازخواب بيدارش كرديم . آخه ماماني به زور خوابونده بودت اما ما دلمون برات تنگ شد ه بو د بيدارت كرديم .ببخشيد ا ...
24 آذر 1392

5ماهه شده نفسم

  چون 5ماهگي گل پسرمون اين ماه جمعه مي يفته ماماني يه روز زودتر شما رو براكنترل برد . قد شده 65/5 وزن شده 7/700  نفسمون روز به روز دلبريياش بيشتر مي شه .علاقه شديدي به آهنگ داره مي دونه كه آين آهنگ به كامپيوتر ربط داره اگر سيستم خاموش هم باشه كناركامپيوتر كه مي رسه احساس آرامش بهش دست مي ده.نازنين هم كارش شده برا مهراد رقصيدن ومهراد هم با ذوق وشوق شروع مي كنه به جيغ زدن وبلند بلند خنديدن خودش هم هر چي مي تونه با دست وبا پا خودش رو تكون مي ده ومي خواد ازجا بلند بشه .اگر نازي يك لحظه از جلوچشمش دوربشه ويا نرفصه برمي گرده با عصبانيت بهش نگاه مي كنه وجيغ مي زنه يعني برقص .ماماني هم بدش نمي ياد پسرش از بچگي رقاص بشه .خلاصه كسي ندون...
21 آذر 1392

4ماهگی

  4ماهگي گل پسرمون مصادف با تاسوعاي حسيني بود و توفيق اجباري اي بودكه به ديدن مامان بزرگ باباييش بره.اما امروز ماماني بردش براكنترل وچندلحظه پيش قد ووزن گل پسرروبرام اس كرد      قد شده 63.5يعني اين ماه 2.5سانت افزايش وزن هم 7كيلوگرم و 850گرم هم افزايش وزن داشته نفسمون ...
25 آبان 1392

اولين نشست دررورويك

باچه حيرتي نگاه مي كنه !!!! مثل اينكه بدت هم نمي ياد اما مامان جونت انگار مي ترسه پسرمون فكر مي كنه با هول دادن راه مي يفته نمي دونه بايد همت كنه وقدم برداره هيچ كاري ازدستش برنمي ياد فقط بايد توصندلي جديد كه زنداني شده ذوق وشوق مامانش رو نگاه كنه ازبس گل پسرمون تلاش مي كرد كه خودش روازجا بلند كنه به ماماني پيشنهاد داديم كه ديگه ازرورويكش استفاده كنه اون هم منتظر اين حرف بود ونتيجش روهم كه ديدين ...
20 آبان 1392

اومدن به اداره خاله سمي

خاله جون از بس مهرادي رو دوست داره همش از كاراي مهراد ،پرخوري هاش ،شيرين كاري هاش وگاهي هم بداخلاقي هاش برا همكاراش تعريف مي كنه .اونا روهم بدجورمشتاق كرده بودكه ببيننش .تا اينكه ديروز مامانش قراربود يه سي دي براخاله بياره اداره كه گفت اگر دوست داري الان مهراد رو بيارم ولي اون لباسي الان تنشه كه تو دوست نداري آخه ماماني از خونه ي عزيز قراربود بيادمن هم كه چون دوست داشتم نفسم روخوشتيپ ببينن اول گفتم نه كه همكارم دعوام كرد ومجبور شدم كه بگم باشه بيا.كه اومد وخالش روخيلي خيلي ذوق زده كرد   ...
13 آبان 1392

تشخيص مزه

ازبس اين گل پسرشكمويه تا حالا هر داروي بدمزه حتي تلخي رو توشيشش مي ريختي با اشتها وسريع مي خورد يعني با يه نفس خاليش مي كرد اما پريشب ماماني عرق نعنا كه با آب جوشيده قاطي كرده بود ريخت تو شيشش اما ديگه نمي خورد يعني با كراهت مي خورد واصلا خوشش نمي اومد ديگه داره پسرمون دربرابرمزه ها واكنش نشون مي ده اينقدر خاله ي من شكمويه كه هيچ وقت حتي وقتي كه سيرسيرهم هست شيشه رو نشون بدي پس نمي زنه هيچ ،كلي هم ذوق مي كنه واينقدر هم مي خوره كه آخر دلتون پاك بالا مي ياره. خوردنش دست خودش نيست دائم بايد يه چيزي دهنش باشه كه آروم باشه قربونت برم كه اينقدر بادخترخالت فرق داري به گفته عزيز يه نوه روبايد ببريم دكتر به خاطر پرخوري يكي روببريم به خاطر كم خو...
11 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تاج سرم می باشد